زنانه ها

فروغ:" گفتم که بانگ هستی خود باشم, اما دريغ و درد که زن بودم..."

10/12/2002

زن است و حرفش.
گفتم ادامه میدم...سر حرفم میمونم.
توضیحی لازم است: من بخشهایی از کتاب را به دلیل زیاد بودن مطلب در قسمت های مختلف اینجا درج خواهم کرد. همه مطلب نخواهد بود اما سعی خواهم داشت که در این رابطه امانت را رعایت کنم و مطلب لطمه نخورد.
این هم ادامه:

برگرفته از کتاب : ذهنیت ، جنسیت ، و نقد فمینستی
از : بکری تمیزی

مراحل ذهنیت
فمینیسم مدرن با در نظر گرفتن « تفاوت جنسی » ما را به سطح پیچیده و متنوعی از تجارب زنان هدایت می کند. سه سطح « تفاوت ذهنیت » در این بررسی مشخص است :
1ـ تفاوت میان زنان و مردان
2ـ تفاوت میان زنان
3ـ تفاوت(تضاد) در درون هر زن

1ـ تفاوت میان ذهنیت زنان و مردان
این مرحله از ذهینت ، بر اساس نرینه مداری شکل گرفته است. ذات گرایی فلسفه این نوع ذهنیت را تشکیل می دهد. بر اساس «تقابلا های دوگانه » مرد شهروند درجه یک و زن شهروند درجه دو به حساب می آید . «مرد» قوی و « زن » ضعیف شناخته می شود. «مرد» حمایت زن را بعهده دارد. « زن » وابسته به مرد محسوب می شود. « مرد» مرکز معرفت و دانش است.«زن » در گفتار مردسالار به عنوان « دیگری » معرفی می شود و معلومات خود را بر اساس معرفت و دانش نرینه مدار سامان می دهد. جنسیت زنانه پایین تر ، پست تر، و ضعیفتر از مرد ارزش گذاری می شود. بنابراین برداشت مشخصات جسمانی و خصوصیات روانی زن،او را در موقعیت پایین تری قرار می دهد.«وظیفه زن» همسر بودن و مادر بودن است. موقعیت بیولوژیک زن به عنوان آفریننده زندگی ، او را در شرایط بهتری قرار نمی دهد. بلکه او را مجبور می کند که به هر قیمتی شده است « زنانگی » و « زایندگی » خود را ثابت کند. « زناگی با تعاریف مرد سالار قالب های تنگی را به وجود آورده است که زن هویت خود را از دست می دهد . تفاوت جنسی در مفاهیم محدود کنندهً نرینه ـ کلام محوری ( phallogocentric
با تحقیر زن در اشکال مختلف همراه است. این سرکوب در زن ، احساس کمبود و گناه را دامن می زند. بدن زن برای تضمین نظم اجتماعی جامعث مرد سالار سانسور می شود. مطابق با باورهای جنسی نرینه مدار، زن عامل فساد بر روی کره زمین است . مرد به این بهانه ، کنترل بدن او را در اختیار خود می گیرد. با استفاده از اسطوره های دینی خود را در موقعیتی مصنوعی قرار می دهد که ساخته ذهن بشر است . در تمام ادیان بزرگ ، مردان مجری قوانین هستند و زنان در قالبهای تنگ قوانین دینی کنترل و سانسور می شوند.
ذهنیت نرینه مدار مرد را نماینده انسان میداند. دفاع از حقوق بشر در این دهنیت به معنی دفاع از حقوق مرد است . انسانیت زن در این نظم خفه می شود. مقوله هایی چون دانش ، آزادی و حقیقت با معیار های ذهنی نرینه مدار محک زده میشوند.
در اولین مرحله دهنیت ، زنان معلومات خود را بر اساس معرفت و دانش نرینه مدار سامان می دهندو آنها با شرایط موجود روشی آشتی جویانه دارند. این زنان بینش دوگانه گرای جنسیتی را ناشی از طبیعت و فطرت زنانه می دانند. سرنوشت آنها با تسلیم و گردن نهادن به ارزشهای مردمدار رقم خورده است .نقش مثبت آنها در تامین نیاز جنسی مرد و تولید مثل شناخته شده است. این زنان بهر قیمتی تلاش می کنند وظایفی که برای آنها در نظر گرفته شده است انجام دهندو انتظارات فرهنگی جامعه مردمدار را بر آورده می کنند.
ذهنیت نرینه مدار ، با استفاده از خشونت و قدرت ، زن را به طور مطلق در خدمت نقش تعیین شده ای می داند که « قالب ذهنی بسته » حد و مرز آن است. در چنین رایطی شعور زن به اسارت گرفته می شود. بدنش دزدیده میشود و هویت فردی او نفی می گردد.
زنانی که در این مرحله از ذهنیت هستند خشونت خانوادگی را جنان مهم تلقی نمی کنند. خشونت خانوادگی ، بخش جدایی ناپذیری از نظم و ارزشهای جامعث مرد سالار است. مرد به عنوان رئیس آن با سخت گیری های خود نقش های جنسیتی نا برابر را حفظ می کند. زنان و کودکان در این فضا آزار روحی و جسمی می بینند و بشدت سرکوب می شوند. تا زمانی که از حد تحمل بدنی آنها فراتر نرفتع است آن را می پذیرند. در صورت یافتن قدرت ، خشونت را در مورد زنان دیگر و فرزندان خود به کار میبرند. آنها حافظ کد های اخلاقی هستند که هر حرکت زن را مهر « بی بند و باری » می زند. رکود ذهنی این زنان ف جامعه را با ناهماهنگی هولناکی مواجه می کند. آنها حامل و حامی فرهنگ مرد سالار هستند. این زنان ارزش گزاری هایی که به آنان دیکته شده است را بی چون و چرا می پذیرند . برای پایداری آن ، نقش کنترل و سرکوب در جامعه را به عهده می گیرند. ابتدا آن را در خانه اعمال می کنند . آنها در بعد اجتماعی بر علیه منافع جنسیتی سایر زنان
حرکت می کنند.این زنان از نظر جسمانی زن به دنیا آمده اند اما از نظر جنسیت اجتماعی هنوز زن نشده اند.
ذهنیت نرینه مدار با قدرت و خشونت گره خورده است. زنانی را که ندای ناسازگاری سر میدهند به شدت سرکوب میکند. زن ناسازگارمیتواند پایه های اخلاقی و ارزشی جامعه مردمدار را سست کند. «نا سازگاری» که بیانگر دگر اندیشی است ، کیفر های وحشتناکی را به دنبال دارد .سیستم استبدادی پدرسالار ، برای سرکوب فرد ناسازگار از اهرم های مختلفی استفاده می کند. در اولین فدم کدهای فرهنگی که با « هرزگی کلام » مشخص شده اند مورد اسفاده قرار می گیرند . واژگان تحقیر آمیز « جنسیت و زنانگی » زن ناسازگار را هدف قرار می دهند . از ترور شخصیت شروع می کنند و تا نابودی فیزیکی پیش می روند.
طاهره قرةالعین نمونه شناخته شده دگراندیشی و عوافب آن در یک جامعه پدر سالار است . او در سال 1871 میلادی به دنیا آمد. در آن دوران زنان و دختران از سواد آموزی و تحصیل محروم بودند قرةالعین نیز به گناه دختر بودن اجازه نداشت در مدرسه خانوادگی حضور یابد. اما از پشت دیوارو پرده به درسها گوش می داد . همسر او از مخالفان سرسخت شیخیه بود اما طاهره بدون توجه به مخالفت او به شیخیه پیوست. شیخیه به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد داشتند به همین دلیل قرة العین به جانینی سید کاظم رشتی رسید و شاگردان و مریدان او را آموزش داد. او شعر میسرود و اولین زن ایرانی بود که از بی حجابی دفاع کردو در میان اطرافیان بی حجاب ظاهر می شد.
مخالفین وا پس گرا ابتدا با « هرزه کلامی» او را تحقیر کردند .مسلمانان متعصب خانه او را سنگباران کردند. قرة العین علمای شهر را به مناظره دعوت کرد . این مسئله نشانگر اعتماد به نفس و آگاهی او بود. او در اجتماع بدشت در جریان سخنرانی پرده ای را که از پشت آن سخنرانی می کرد به کنار زد و بی حجاب در جمع ظاهر شد.. سنت شکنی قرة العین در یکی از تاریکترین دوران فئودالیسم و پدر سالاری صورت گرفت. او دستگیر شدو در بازجویی از عقاید خود دفاع کرد . قرة العین را شبانه با پیچیدن دستمالی به دور گردنش خفه کردند. جسد او را به چاهی انداختند و آن را با خاک و سنگ پوشاندند. اما نام او به عنوان زنی شجاع و سنت شکن برای همیشه در تاریخ زنده ماند.
طغیان زنانی چون طاهره قرة العین جرقه هایی است که در نسلهای بعدی زنان به شعله های سرکش تبدیل شده است. زنانی فراموش شده که حتی نامی از آنها در تاریخ به جای نمانده است . دست آورد های امروز ما بر بستر مبارزات این زنان سنت شکن قرار گرفته است.
ادامه دارد.......

هربار که حرف اسلام و قوانین آن پیش می آید یکی پیدا می شود و میگوید که اینها در قران نیست، وقتی که قران را برایش می خوانی میگوید این مشکل ترجمه غلط است.
و این من را به فکر انداخت.
ببینید دوستان من با اسلام به عنوان مسئله شخصی افراد مشکل ندارم . به قول اسماعیل خویی مشکل من با اسلام خصوصی نیست بلکه با " اسلام عزیز " است. اسلامی که حکومت می کند و اسلامی که قانون گذاری می کند.
آیا حقیقتا مشکل در ترجمه و تفهیم این قوانین است ؟؟
من همچین شکسته بسته سه زبان بلدم. فارسی ( که از همه الکن تر است ) سوئدی و انگلیسی.
به هر سه زبان هم قوانین مربوط به زنان را الالخصوص در این کتاب ـ قران ـ خوانده ام.
هر سه زبان هم ترجمه قرآن اصلی است که به زبان عربی است...اما نتیجه در هر سه یکی بود. قوانین ضد زن هستند. چه به فارسی ترجمه شده باشد. چه سوئدی و چه انگلیسی.به هر سه زبان که بخوانی آزادی های فردی به رسمیت شناخته نمی شود.و فرو دستی زنان عیان است .
آیا مشکل تنها از ترجمه و فهم غلط است ؟ در این صورت در کشور های عربی که نباید مشکل وجود داشته باشد. اما میبینیم که کشور های عربی که اسلام به عنوان مرجع قانون گذاری است وضعی به مراتب وخیمتر در رابطه با حقوق بشر و حقوق زنان دارد.
آخر این چه قوانینی است که فقط می شود از آن برداشت غلط کرد؟
اینجاست که باید بگوییم:
مثل اردک راه میرود، مثل اردک صدا میدهد، مثل اردک شنا میکند....خوب اردک است دیگر عزیز جان ، چرا سر خودمان را می خواهیم کلاه بگذاریم؟؟
بعد از کمی ولگردی در کوچه وب اینها را پیدا کردم.
احتمالابسیاری از شما هم پیدا کرده اید..چه بسا بسیار زودتر از من ، اما آنها که ندیده اند..یا این آرشیو بخصوص را ندیده اند. مقادیری خنده ناب را از دست داده اند.
اینجا را کلیک کنید و قسمت قوانین احمقانه یک و دو را بخوانید ، مواظب باشید از روی صندلی نیفتید زمین
چند تاش را اینجا برایتان می آورم ..به عنوان نمونه ..تا دیگر رفتن و خواندنتان حتمی باشد.
این قوانین واقعا جایزه دارند.
شكسـتن قانون،‌ خلاف قانون است!!‌ ( نه بابا!!‌ )‌
خلاف قانون است براي زن يا مرد بالاي 18 سال اگر هنگام خنديدن نمايان شـود كه بيشـتر از يك دندانشان افتاده است !!‌!
مطابق قانون،‌ آموزگاراني كه موهايشان را ميبندند ،‌ ارتقا مقام نخواهند داشـت!
هيچ اتومبيلي بدون راننده نميتواند سريع تر از 60 مايل در ساعت برود!!!
ليس زدن قورباغه ممنوع !!‌
- برخورد نا صحيح با موش در ايالت كلرادو ممنوع ميباشـد! ‌
خلاف قانون است اگر بعد از غروب خورشيد فردي در كنار ساحل عقب عقب راه برود!
باقیش رو خودتون برید بخونید.
پیام عزیز. You made my day
(این) شعر را شنیده اید میدانم
با همین صدای نازنین هم شنیده اید ، می دانم ، می دانم، می دانم.
اما فقط هزار بار دیگر بشنویم، فقط هزاران بار دیگر.
آه ....از این شنبه های جمعه گون.
من چرا اینقدر دل گرفته ام امروز....
دل نازک شده ام، از هیچ می رنجم و این من نیستم....
تحملم زیاد بود، زیاد تر بود، آنقدر که گاهی مورد اعتراض بچه ها قرار میگرفتم که زیادی طاقت می آورم
پیر شده ام شاید... یا عاشق...
این آهنگ رو دوست دارم
ما تـنها تر از آنیم که تـنها تر شویم(شبح)

10/11/2002

پرستو کار جالبی کرده بود در وبلاگ خودش که شعری از سهراب را به نظر خواهی گذاشت من حالا قصد نسبتا مشابهی دارم.
یک بیت از یک شعر از شاملو است که من سالهاست میخوانم ، اما دقیقا مفهوم آن را نمیگیرم. کسی میتواند کمک کند؟
بگویم که گفته باشم که قصد من درک بیشتر شعر است، وگرنه در مورد نقش زن در شعر شاملو بسیار بحث است و همچنان هم ادامه دارد.
آن بیت ازشعر این است.
" من اما در زنان چیزی نمی یابم ـ گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان خاموش ـ
من اما در دل کهسار رویاهای خود ، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که می رویند و میپوسند و می خشکند و می ریزند ، با چیزی ندارم گوش."
از شعر کیفر ، مجموعه باغ آئینه
سئوال مشخص است دیگر :
من اما در زنان چیزی نمیابم ..... اگر شاعر روزی آن همزاد را ناگهان خاموش بیابد ، در زنان چیزی می یابد؟ و آن چه خواهد بود؟ و آیا غیر از این شکل شاعر در زنان چیزی نمی یابد؟ کلا این جمله به چه معنا ست ؟
جایزه نوبل در ادبیات به ایمره کرتسز Imre Kertesz نویسنده مجاری اهدا شد.
او در سال 1929 در خانواده ای یهودی تبار در بوداپست به دنیا آمد. در سال 1944 به آشویتز برده شد و پس از آن به بازداشتگاه دیگر آلمانها بوخن والد انتقال داده شد و تا اتمام جنگ در آنجا بسر برد.
ایمر کرتسز از سال 1953 به عنوان ژورنالیست ،نویسنده و مترجم ربان آلمانی کار کرد. از جمله نوشته های ویتگن اشتاین ،نیچه و فروید را از آلمانی به زبان مجاری ترجمه کرد.سال 1975 کتاب" قدم به قدم " که بر اساس تجربیات او از بازداشتگاه های اسیران در جنگ بود منتشر شد.
ایمر پیش از این جوایزی دیگری را نیز در زمینه ادبیات برنده شده بود. از آن جمله اند جایزه ادبیات براندن برگر و جایزه ادبیات ولت.
او خود بعد از شنیدن خبر گفت:این جایزه تائید بزرگی است و احتمالا خواهد توانست آرامش بیشتری حداقل در زمینه مالی به من بدهد.

10/10/2002

مریم هوله را میشناسید.
مریم شاعر جوانی است که در ایران زندگی میکند.
آخرین دفتر شعر او باجه نفرین در سوئد توسط انتشارات باران چاپ شد.
مریم را باید شنید، زیباتر از هر کس خود او شعر هایش را میخواند.
برایتان لینک هایی از شعر های مریم را در اینجا میگذارم، این لینک ها را از یک رادیو کش رفته ام که مثل لینک مینا اسدی که قبلا برایتان گذاشتم صاحبش اینقدر مناعت طبع نداشت که بگذارد تنها صدای مریم در آرشیو بماند. مثل مثلا سیگار که میخری و باید یک بسته بند کفش هم باهاش بخری. اما باز هم می ارزد. به خصوص که من هنوز بلد نیستم خود صدا را روی سایت بگذارم.
وای..اینقدر حاشیه زدم که گلکاری فراموشم شد.
برای شنیدن دو شعر از مریم اینجا و اینجا را کلیک کنید
راستی که شعر را باید با صدای شاعر شنید
این قطعه از مینا اسدی است با صدای خودش
یک قفل دیگر برای در خانه خریدم، در خانه اتفاقی نیفتاده بود، دزد به کاهدان ما زد، آنچه برد احتمالا برای او ارزش زحمتش را نداشت. چند چیز قیمت دار شاید پیدا می شد ، اما باقی برای من ارزش داشت، و نه برای هیچکس دیگر.
اما قفلی به در خانه افزودم، انگار که بخواهم انتقام بگیرم از خودم. که چرا آنچه را که برایم ارزش داشت در انبار جای داده بودم. آن چمدان، آن بلوز چینی رنگ و رو رفته که اینهمه در خیابانهای تهران دویده بود. نقاشی های کودکی دخترم.آن دستبند مهره ای که برای اولین بار در مهد کودک برای من درست کرد و نه مهره هایش با هم میخورد و نه رنگهایش. و زیبا ترین دستبند دنیا بود.آن...
یک قفل دیگر به قفل خانه افزوده شد. یک کلید دیگر به کلید های من و دخترم. و یک کلید دیگر به کلید زاپاس منزل.دنیا را چه دیدی ، شاید شادی باز مهمان ما شد.
شاملو جان ، افق روشنت چقدر دور است، نه کمترین سرود بوسه است، و نه قفل افسانه.

مهتاب جانم دستت درد نکنه با این مصاحبه ات .
راستش حالا که داشتم جریان دزدی را مینوشتم و با آن جمله شروع کردم یاد همان آهنگ افتادم.
هوار هورا بردن دار و ندار ما را.
چند بار که به دیسکوتک ایرانی رفته بودیم با بچه ها ( اوا ، عجب ها، دیسکو هم می ره ،این زنای ایرانی اومدن خارج اصلا پاک خودشون رو گم کردن دیگه )این آهنگ رو گذاشته بودند و همه انگار که با خواننده مسابقه گذاشتند که ببینند کی بیشتر میتونه داد بزنه و به اینکه دار و ندارش را بردند اعتراض کنه با آهنگ میخواندند و پیچ و تاب زیبایی به بدن خود می داند، آهنگ شاد و شش و هشت که از اول تا آخرش از غارت و بردن و این حرفا میگه...به قول زیدی، این که همش بردن و گذاشتن و گذشتن و بدبختی است، ولی ببین ملت چه ذوقی کرده اند.
هوار هوار بردن، دار و ندار ما را...
نه به این شوری ها هم نیست.
از طرف شرکت مسکونی که در آن خانه من هم واقع است خبر دادند که در انبار باز است. و من در انبار را به خواست خود ایشان دو قفل زده بودم. انبار در زیر زمین کریدور واقع است. اتاقکی در راهرویی که در راهروی دیگری است و تمام آپارتمان ها دارای یکی از این اتاقک ها هستند.
دزد آمده بود..این روشن است.
من حتی در خانه ام هم چندان اشیا ذی قیمتی ندارم، چه رسد به انبار، مقداری خرت و پرت هایی که دلت نمی آید دورشان بیندازی.
اما....چمدان دربدری هایم هم در اشیاء برده شده بود، نمیدانم این چمدان کهنه به درد چه کسی میخورد. مسئول مربوطه گفت که بعد از تماس گرفتن با پلیس با بیمه تماس بگیر و خسارت را در قبال کاغذ خرید های اجناس ربوده شده دریافت میکنی.
من حتی آنچه را که دو ماه پیش خریدم کاغذش را نگه نمیدارم ، شلخته ای که منم..
اما آخر چگونه به شرکت بیمه بگویم که احساس امنیت من که بعد از سالها در سوئد در چهار دیوار کوچک خود پیدا کرده ام ربوده شد_
چگونه به شرکت بیمه بگویم که چمدان دربدری هایم، که محتوی جوانی من بود، چمدانی که در همه این مدت سرگردانی با من بود ربوده شد؟
و در قبال آن چه خواهم گرفت که به همان اندازه گرانبها باشد؟
من همیشه دزدی را ناشی از نیاز میدانم، اما ادراک نیاز کسی را به آن خرت و پرت ها که هرکدامش گوشه ای از گذشته من بود کار آسانی نیست.
خشمگین نیستم، غمگینم.
دلم سخت گرفته است.
رابطه بدن و ذهنیت
برگرفته از کتاب ذهنیت، جنیست و نقد فمینیستی از بکری تمیزی
تئوری فمینیستی نگاه تاریخی به بدن زن را که عامل محرومیت اوست به چالش می گیرد. مدرنیته برای زنان از زمانی آغاز میشود که تولیدات فرهنگی خود را وارد عرصه زندگی اجتماعی کردند. زنان از مصرف کننده فدهنگ پدر سالار به عنوان تجربه تمام بشریت به سوی خلق فرهنگ زنانه گام برداشته اند. آنها ساختمان سمبلیگ اجتماعی در مورد زن و زنانگی را که به محرومیت آنها مشروعیت میبخشید به زیر سئوال بردند. جهان را از دید خود تعریف و معرفی کردند.
زن ایرانی در عصر مدرنیته مرزها را به چالش گرفته است . او در سفر به سوی دهنیت نو و زندگی نو ارزشگذاری های سنتی را به طور دائم دگرگون میکند.
زن ایرانی می خواهد تاریخ خود را پس بگیرد ، وجود سیاسی و اجتماعی خود را پس بگیرد و برای رسیدن به اینها بدن خود را پس بگیرد. این مبارزه بنا بر طبیعت آن دائمی و پایان ناپذیر است.
د جامعه ایران بدن زن مهمترین عامل سرکوب اجتماعی اوست. تئوری جدایی جنسی که بر پایه جبر بیولوژیکی استوار است بدن زن و مرد را به عنوان دو جنس مخالف قطب بندی میکند. این تقسیم بندی زن ستیز و غیر عملی با رو در رو قرار دارن عقل و احساس ، طبیعت و فرهنگ، سخت و سست ، قوی و ضعیف زن را در قطب طبیعت ،احساس ، سست، ضعیف قرار میدهد و مرد را در قطب عقل ، فرهنگ، سخت، قوی. بدن زن را عامل گناه ، خطرناک و اغواگر میداند . با این طرح غلط مرد کنترل بدن زن را در اختیار می گیرد، کنترل بدن زن موضوع قدرت و لذت است. پذیرش این تئوری توسط زنان موجب میشود موقعیت درجه دوم و سختگیری های اجتماعی را عادی تلقی کنند و محرومیتهای خود را بپذیرند.
زن با ترس دائمی نیسبت به بدن خود بزرگ میشود.بدن خود را در حالات مختلف ـایستاده ، نشسته، خوابیده ـ جمع میکند . زن فضای کمتری اشغال میکند در حالی که مرد بدن خود را رها میکند و فضای بیشتری اشغال میکند. انتظارات فرهنگی فرهنگی که بر پایه اعتقادات مذهبی قرار دارند زن را به سانسور دایمی بدنش هدایت کرده است. زندگی زن تحت کنترل دایمی و طرز تلقی منفی جامعه نسبت به بدنش قرار دارد.
از ابتدای مدرنیته تا کنون ف معیار های زیبایی ـ چاق و لاغر، سینه کوچک و بزرگ، باسن کوچک و بزرگ ، موهای کوتاه و بلندـ تغییر کرده است . در حال حاضر کمپانیهای تهیه لوازم آرایش و لباس با ابتکارات خود بدن زن را به موضوغ رضایت نگاه مردانه تبدیل می کند. و به استثمار بدن زنان منجر میشود. عدم رضایت از بدن به درهم ریختن اعتماد به نفس و نفی خود باوری منجر می شود و زن را به خود آزاری می کشاند.تصویری که از زیبایی زن ارائه می شود او را تحت فشار روحی و جسمی قرار میدهد. در سیستم مرد سالار هویت زن به وسیله زیبائی تائید می شود. زن اگر به خود آگاهی نرسد در مفابل این تائید خارجی شکننده می شود، در تله می افتد و بدینوسیله قدرت خود را از دست میدهد.
بدن کانون مرکزی هویت ماست . شرم داشتن از بدن به مفهوم شرم داشتن از خود است . زن در سطح وسیعی بهای سنگینی می پردازد تا مرزهای اجتماعی ف فرهنگی و مذهبی را در هم بشکند و به صلح با بدنش برسد.
زن امروز تعاریف مرد ساخته از زنانگی که زنان را زندانی فرهنگ خود کرده است و به زنان یاد می دهد که با توسل به ناز و عشوه و اداهای غیر غادی و تظاهرات جنسی در زندگی اجتماعی از بدن خودبه عنوان اسلحه ای برای فریب و از راه در بردن دیگری استفاده کنند درهم میشکند . فمینیسم با کلیشه های حیله گر ، افسونگر و فتنه انگیز که ساخته فرهنگ مرد سالار است مبارزه می کند.
زن امروز نماینده خود است . با پذیرفتن آزادی بدن خود نوع رابطه جسمانی که او را خوشحال میکند و به او لزت می دهد انتخب می کند. او قدرت جنسی را برای رضایت خود به کار میبرد . و نه به عنوان سلاح. زن میداند که عملی انسانی انجام داده است و با شکستن تابو های جنسی " تصویر ها ی ممنوع " را باز نگری می کند.
ادامه خواهم داد....

10/09/2002

دخترم همیشه با خنده به من می گوید : آخر کی می خواهی بزرگ شوی؟؟
و من همیشه با خنده ای به او می گویم: من برای بزرگ شدن دیگرکمی پیر شده ام.
روزی که دخترم از دست من بسیار ناراحت بود سرم داد کشید و گفت: چه میکنی؟ هنوز مثل آن روزها فکر میکنی با دست خالی ، با فریاد هایت میتوانی دنیا را عوض کنی؟
رویم را از او برگرداندم که چهره ام را نبیند، و به آرامی گفتم: دیگر نه، امروز شاید فقط فریاد میزنم تا دنیا من را عوض نکند.
رقصنده ای در تاریکیDancer in the dark
دیشب این فیلم را برای بار سوم دیدم، دیده ایش؟؟
زیبائی کولی وش بیورکBjork دیوانه ام میکند.
بیورک محصول زندگی اشتراکی در کمون های هیپی ها در ایسلند است. لارش فون تریرLars Von Terier در مورد بازی بیورک در این فیلم گفته است: آنچه فیلم را استثنا میکند این نیست که بیورک خوب بازی میکند، بلکه این است که بیورک بازی نمی کند، بیورک خودش است.
ناگفته نماند که در میانه فیلم بیورک بارها محل فیلم برداری را ترک کرد و به اعتراض به ایسلند رفت و فون تریر هر بار به دنبالش رفت تا او را برگرداند...( احتمالا فیلم دیگری با همکاری این دو با هم نخواهیم دید :))
فیلم موزیکال است و تمام شعر ها از خود بیورک است، این شرط اول بیورک برای بازی در این فیلم بود.
یکی از زیباترین صحنه های فیلم به همراه یکی از زیبا ترین ترانه هایش، من همه چیز را دیده ام I,ve seen it all ، برای شنیدن آن اینجا را کلیک کنید، مطمئن باشید دوستش خواهید داشت.
برای کسانی که فیلم را ندیده اند، صحنه روی قطار در حرکت گرفته می شود و صدای قطار خود موزیک زیبای آهنگ است
I,ve seen it all, I,ve seen the trees
I,ve seen my land on the first day of peace
I,ve seen a friend killed by a friend
and lives that were over befor they were spent
I,ve seen what i was and i know what i,ll be
I,ve seen it all there is no more to see
you havent see elephants, kings or Peru
I,m happy to say i had better to do
what about china? You,ve seen the grate wall?
all walls are grate if the roof doesnt fall
and the man you will marry , the home you will share ?
to be honest i realy dont care
.....
I,ve seen it all , I,ve seen the dark
I,ve seen the Brightness in the one littel spark
I,ve seen what i chose , and I,ve seen what I need
and that is enough , to want more would be greed

دیوار چین چطور؟ دیوار با ارزش چین را دیده ای ؟؟
همه دیوار ها با ارزشند؟ اگر سقف فرو نریزد


این فیلم را اگر ندیده اید ، حتما ببینید. تا آن زمان برای شنیدن یکی از زیباترین آهنگ های این فیلم با صدای بیورک و پیتر ستروماره (Peter stromare ) میهمان من باشید.
آه! دانستمت از چیست بدین خوی شده،
بس که نا یافته ای ،
سرد کار خودی افتاده و کم جوی شده،
در بد و خوب جهان با غم میپیوندی
به تسلای دل غم زده ات،
بر همه چیز جهان می خندی.
نیما
روز جهانی کودک
کشور سوئد به اومانیسم شهره است.
ملکه سوئد به انسان دوستی و دفاع از حقوق بشرمشهور است.
روزی که از او در رابطه با مشکل فلسطین سئوال شد ایشان فرمودند: به عنوان یک مادر من هرگز به فرزندانم اجازه نخواهم داد به خیابان رفته و به روی نیروهای انتظامی سنگ بیاندازند. آن زمان که این فرمایش ملکه سیلویا را خواندم به خود گفتم : ما را باش که میگفتیم ماری آنتوانت مرده است!!!
کودکان آفریقا از طرف مادر خود رها میشوند. که چون مادر بمیرد مرگ آنان به هرحال قطعی است.
بسیاری از کودکان آفریقایی با ایدز به دنیا می آیند ، تحقیقات روی یافتن واکسن ایدز به دلیل اینکه از نظر مالی مقزون به صرفه نیست در بسیاری از کشورها به فراموشی سپرده شده است.
کودکان خیابانی در برزیل مورد تجاوز قرار میگیرند و توسط باندهای دولتی قتل عام میشوند.
کودکان عراق بهای بایکوت اقتصادی بر علیه عراق را با جان خود میپردازند، کودکان فلسطینی در آغوش پدر خود در گوشه خیابان جلوی چشم هزاران هزار تماشاچی تلویزیون هزاران هزار بار میمیرند..و هزاران هزار بار از ترس سربازان مسلح اسرائیلی شلوار خود را خیس میکنند....
آمار کودکان خیابانی در ایران روز افزون است...تجاوزجنسی ، ضرب و شتم. روزمره کودکان ماست...
پدری سر دختر 7 ساله اش را میبرد، به این تفکر که کودک مورد تجاوز عمویش قرار گرفته، نامادری با شکنجه کودک را میکشد. و پدر با بزرگواری رضایت میدهد. و همسر را به خانه بازمیگرداند، زنی کودکش را که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته در بیمارستان رها میکند، تجاوز جنسی محارم به کودکان عملا هیچگونه مجازاتی ندارد.چرا که یا باید 4 شاهد داشته باشد( که چنین عملی هرگز با تماشاچی صورت نمیگیرد) و یا مجرم چهار بار اقرار کند ( تو خود حدیث مفصل بخوان ..) وشهادت خود کودک هم اگر هم قادر به شهادت باشد به حساب نمی آید.
طبق آمار های گرفته شده بیشترین محل ضرب و شتم کودکان در وحله اول خانه و در وحله دوم مدرسه است ( آخرین آمار ارائه شده توسط عزیز محترم خانم دکتر فاطمه قاسمزاده مدرس دانشسرای کمکیاری اجتماعی و فعال حقوق کودک و صدای آشنا در تهران ، در سمیناری کودکان خیابانی در استکهلم به تاریخ 5 و 6 اکتبر 2002)
حقوق کودکان در کشور من همانگونه تخیلی است که داستانهای علائدین و چراغ جادو.
اما ملکه یکی از "اومانیست ترین کشورهای دنیا دم از تریبیت درست کودکان میزند، و پرنس فیلیپ و پرنسس ها مادلن و ویکتوریا را با کودکانی مقایسه میکند که یک وعده غذای خود را گدایی میکنند و سقفی بالای سر ندارند..و از زنده ماندن فردای خود و والدین خود اطمینانی ندارند.
آدم آدم است ؟؟؟؟
آه......چیزی بگوی...پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی...

10/08/2002

من یک فمینیست هستم، یک فمینیست قدیمی زیرا از آنچه فمینیسم به طور ضمنی مطرح میکند بدم می آید.دلم میخواهد این قضیه تمام شود، تقاضای حقوق مساوی، جنگ بین زن و مرد..و بالاخره خود فمینیسم.
میخواهم بروم دنبال زندگیم، به دنبال علاقه های شخصی ام ..اما تا وقتی که این عدم تساوی و بی عدالتی گریبان اکثریت زنان را گرفته است و از فرصت ها محرومشان کرده است، مجبورم که فمینیست باقی بمانم.
ورا بریتین
نشریه جنس دوم شماره 10
دور می شوی،
دور می شوی ، دور می شوی ، میبینمت ...دور می شوی...
ومن...
و گردش حزن آلوده ام در باغ خاطره ها
و در اندوه صدایی جان دادن که به من میگوید:
دست هایت را
دوست میدارم....
دور نرو..
دورتر نرو

10/07/2002

در جستجوی گلی بودی
میوه ای یافتی
در جستجوی چشمه ای بودی
دریایی یافتی
در جستجوی زنی بودی
روحی یافتی....
مایوس شدی.
ادیت سودرگران شاعر سوعدی

10/06/2002

الان که داشتم وب گردی میکردم یک سری هم مثل همیشه به سایت آوای زن زدم، و دیدم که مقاله ای رو که برای شماره 45/46 نوشته بودم رو نت گذاشتن.
به جان شما نیشم تا بناگوش واز شد :)))
واسه خوندنش اینجا رو کلیک کنید.
جان من..کلیک کنید دیگه، :))))
دو انسان، یک زن و یک مرد در نقده سنگسار شدند.سنگسار ، به جرم رابطه جنسی، به جرم عشق ممنوع، انسانی را تا کمر در خاک فرو کنی...و بر این انسان بی دفاع که جرمی بجز رابطه جنسی خود خواسته نداشته است سنگ بکوبی..انقدر بر سر و صورتش سنگ بکوبی تا کفن سفیدش که چهره اش را پوشانده غرق خون شود،،،،،
جان را ذره ذره از او بستانی....سگ کشش کنی...
هفته پیش 5 جوان را به جرم تجاوز به زنان با طناب پلاستیکی به دار میکشند..اما آنجا که یکی از ماموران انتظامی به دختر بچه بلوچ تجاوز میکند با آزادی مجرم موجبات خشم مردم را به وجود می آورند ، به خاطر بوسه مردم را به محاکمه میکشند..به خاطر عشق انسان ها را سگ کش میکنند....
ایهنا الاناس....کدام حکومت بشری به سگ کش کردن شهروندانش رای میدهد؟؟؟؟
ایها الاناس...