4/05/2003
آه، ارول، ارول
اگر او بود در باره اين جنگ چه ميگفت؟ در کتابش"1984" جملات ابداعی وزارت حقيقت را داريم نظير اين: "جنگ صلح است"، " آزادی بردگی است"، و " جهل قدرت است". جای او در اين جنگ خالی است.
اشغال آزادی است، جنگ وظيفه انسانی است ، سرنگون کردن يک حکومت خارجی "تغيير حکومت" است، گرسنگی دادن کمک انسانی است، مبارزه عليه متجاوز خارجی خدمت به خود کامه است ، بمباران يک شهر خدمت به مردم است .
نوشتار فوق قسمتی از مقاله ای ست که با همين نام توسط يوری آبنری عضو سابق پارلمان اسراييل ، روزنامه نگار ، فعال صلح ، يکی از بنيان گزاران شورای اسرائيلی برای صلح فلسطين نوشته شده است است. تمام نوشته او را که توسط زهره سحر خپز ترجمه و در سايت روشنگری قرار داده است در اينجا بخوانيد .
اگر او بود در باره اين جنگ چه ميگفت؟ در کتابش"1984" جملات ابداعی وزارت حقيقت را داريم نظير اين: "جنگ صلح است"، " آزادی بردگی است"، و " جهل قدرت است". جای او در اين جنگ خالی است.
اشغال آزادی است، جنگ وظيفه انسانی است ، سرنگون کردن يک حکومت خارجی "تغيير حکومت" است، گرسنگی دادن کمک انسانی است، مبارزه عليه متجاوز خارجی خدمت به خود کامه است ، بمباران يک شهر خدمت به مردم است .
نوشتار فوق قسمتی از مقاله ای ست که با همين نام توسط يوری آبنری عضو سابق پارلمان اسراييل ، روزنامه نگار ، فعال صلح ، يکی از بنيان گزاران شورای اسرائيلی برای صلح فلسطين نوشته شده است است. تمام نوشته او را که توسط زهره سحر خپز ترجمه و در سايت روشنگری قرار داده است در اينجا بخوانيد .
گردو گرد است، زمين گرد است. پس زمين گردواست.
نوع ديگر اين منطق را امروزه در کوچه و خیابان ، و در وبلاگهايمان می بينيم.اين دوستان می گويند :
صدام مخالف جنگ است. شما هم مخالف جنگيد. پس شما طرفدار صدام هستيد.
به نظر شما اين منطق بدوی را چه گونه پاسخ بايد داد؟ خواستم بنويسم منطقی کودکانه که ديدن اين عکس مرا شرمنده کرد.
نوع ديگر اين منطق را امروزه در کوچه و خیابان ، و در وبلاگهايمان می بينيم.اين دوستان می گويند :
صدام مخالف جنگ است. شما هم مخالف جنگيد. پس شما طرفدار صدام هستيد.
به نظر شما اين منطق بدوی را چه گونه پاسخ بايد داد؟ خواستم بنويسم منطقی کودکانه که ديدن اين عکس مرا شرمنده کرد.
چيزی که از فروغ یادم مانده ، شور و شوق فراوان اوست . آدمی بود پر از انرژی و سراسر شور و شوق. خیلی مهربان بود و با من خیلی مهربانی می کرد. خانم جوانی بود که ماشين " ژيگولوی " خيلی قشنگی داشت. به رنگ آبی آسمانی...مرا سوار ماشينش می کرد و هر وقت فرصت داشت مرا می برد می گرداند. می برد شميران و در جاده های مختلف دور می زدیم .لحظاتی که توی ماشين او بودم ، برای من لحظات خيلی تعيين کننده ای بود و خيلی روی من تاثير می گذاشت. نمی دانم چرا ، ولی با او که بودم احساس آزادی می کردم. فروغ برای من تصوير يک انسان آزاده را ايجاد می کرد...امواجی که از وجودش می آمد بيرون آزاد بود.و مرا با اين مسئله آشنا کرد که يک انسان آزاده چگونه انسانی است.
از گفته های کاوه گلستان در مورد فروغ فرخزاد
برداشته از کتاب آيه های آه ، ناصر صفاريان
فردا ، يک شنبه عزيز ديگری را در تهران به خاک می سپاريم. آخر اين خاک چه بی رحمانه عزيزان ما را در خود می بلعد و چه بی رحمانه به اشکهای ما می خندد. آخر اين دفتر سپيد را تا کی به ياد عزيزانمان ورق بزنيم.
فردا با عزيزی به سوی خاک می رويم و بدون او باز خواهيم گشت. نيمکت من کو که مرا بر فراز خاکت پرواز دهد.
کاوه جانم، عکسهايت را بر ديوار های کوچه های خاطراتم قاب کرده ام. گل سپيدی ای کاش می توانستم بر خاکت گذاشت. گلی به سپيدی قلبی که داشتی، قلبی که توان ديدن آه همه جنايت را نداشت ، و به همان خاطر بود شايد که چشمانت را به دوربینت امانت می دادی، و اشکهايت را در پشت لنز دوربينت پنهان می کردی.کاوه جان، عکسهايت هنوز از اشک خيس است.
گل سپيدی ای کاش بر خاکی که تو را از ما می گيرد می توانستم گذاشت.
دلم از مرگ بيزار است.
در دنیاي بزرگ و غريبه امروز ، پيدا کردن دو دوست خوب در دنيای واقعی مسئله کم اهميتی نيست. امروز دو دوست خوب پيدا کردم.
وقتی داشتم به نزدشان می رفتم، ديدن زوجی هنرمند ، احساساتی دو گانه را در من به وجود می آورد. معمولا در اين روابط زن و شوهران هنرمند زنان کم کم به سايه رانده می شوند و مردان در نور قرار می گيرند.
برایم مسئله دیگری هم زير سئوال بود. زندگی با زنی متفاوت ، ترجيح هر مردی نيست. زنی که به جای خانه داری و بچه داری و نظافت و پخت پز در کتابهايش و دفترچه های شعرش غرق شود، ايده آل هر مردی نيست.اين مرد چگونه آدمی می بايد باشد؟
جواب سئوالهايم را یافتم.
اين دو نفر زن و شوهر نيستند. دو يارند که با هم زندگی می کنند. شايد تنها به اين دليل که بی هم نمی توانند زندگی کنند. احساس کردم که اينجا مسئله این نيست که مردی زنی را و زنی مردی را به همسری بر گزينند، انگار که بتوانند انتخابی ديگر هم داشته باشند و اين انتخاب آن دو بوده است.نه اينجا قضيه را اين گونه نديدم. این دو را دچار هم ديدم. مثل ماهيانی که به آب دچارند. وقتی که مانی آنچنان دلباخته ، شعر بلندی را يک نفس از بر می خواند ، به چهره مريم نگاه می کردم ، که دلباخته تر گوش می داد ، انگار که مثل من برای بار اول است که می شنود. و وقتی که ترانه ای را که شعرش از خودش بود در کامپيوتر پخش می کرد، مريم بی آنکه متوجه باشد که کسی نگاهش می کند ، آرام زمزمه می کرد. وقتی که مانی از شعرهای مريم می گفت از شعرهای دیگری نمی گفت. با همان دلباخته گی از شعر او می گفت که از کار خودش.
اين دو زن و شوهر نيستند ، دو يار هستند که همراه شده اند تا شب بلند زندگی را ، به روشنای حضور يکديگر ، تاريکه سر نکنند. در پس و پيش هم در حرکت نيستند ، که کنار هم ايستاده اند و چه خوش ايستاده اند.
با ديدن اين دو ، جواب سئوالهايم را يافتم. و نيز دو دوست.
لبخند مهربانشان را در خاطره ام قاب گرفتم. و بر ديوار اقاقي ها کوبيدم تا گرمی خورشيد وارشان يخ قطبی را آب کند.
به سوئد خوش آمديد عزيزان. و چه به موقع ..بعد از آن زمستان دراز، دلتنگی بهار را چاره شديد.
وقتی داشتم به نزدشان می رفتم، ديدن زوجی هنرمند ، احساساتی دو گانه را در من به وجود می آورد. معمولا در اين روابط زن و شوهران هنرمند زنان کم کم به سايه رانده می شوند و مردان در نور قرار می گيرند.
برایم مسئله دیگری هم زير سئوال بود. زندگی با زنی متفاوت ، ترجيح هر مردی نيست. زنی که به جای خانه داری و بچه داری و نظافت و پخت پز در کتابهايش و دفترچه های شعرش غرق شود، ايده آل هر مردی نيست.اين مرد چگونه آدمی می بايد باشد؟
جواب سئوالهايم را یافتم.
اين دو نفر زن و شوهر نيستند. دو يارند که با هم زندگی می کنند. شايد تنها به اين دليل که بی هم نمی توانند زندگی کنند. احساس کردم که اينجا مسئله این نيست که مردی زنی را و زنی مردی را به همسری بر گزينند، انگار که بتوانند انتخابی ديگر هم داشته باشند و اين انتخاب آن دو بوده است.نه اينجا قضيه را اين گونه نديدم. این دو را دچار هم ديدم. مثل ماهيانی که به آب دچارند. وقتی که مانی آنچنان دلباخته ، شعر بلندی را يک نفس از بر می خواند ، به چهره مريم نگاه می کردم ، که دلباخته تر گوش می داد ، انگار که مثل من برای بار اول است که می شنود. و وقتی که ترانه ای را که شعرش از خودش بود در کامپيوتر پخش می کرد، مريم بی آنکه متوجه باشد که کسی نگاهش می کند ، آرام زمزمه می کرد. وقتی که مانی از شعرهای مريم می گفت از شعرهای دیگری نمی گفت. با همان دلباخته گی از شعر او می گفت که از کار خودش.
اين دو زن و شوهر نيستند ، دو يار هستند که همراه شده اند تا شب بلند زندگی را ، به روشنای حضور يکديگر ، تاريکه سر نکنند. در پس و پيش هم در حرکت نيستند ، که کنار هم ايستاده اند و چه خوش ايستاده اند.
با ديدن اين دو ، جواب سئوالهايم را يافتم. و نيز دو دوست.
لبخند مهربانشان را در خاطره ام قاب گرفتم. و بر ديوار اقاقي ها کوبيدم تا گرمی خورشيد وارشان يخ قطبی را آب کند.
به سوئد خوش آمديد عزيزان. و چه به موقع ..بعد از آن زمستان دراز، دلتنگی بهار را چاره شديد.
4/04/2003
4/03/2003
آمدم خانه که به سرعت بروم خانه معلم نقاشی ام. دوربين عکاسی ام يادم رفته بود. بايد از مجسمه ها عکس بگيريم برای کتابش .
مجله زنان 97 رسيده است. عوض يکی دوتا برايم فرستاده اند. شايد فکر کردند بعضی از مقالات را باید دو بار بخوانم تا بهتر بفهمم.
فکر کردم آن ديگری را برای معلمم ببرم. خوشحال خواهد شد.
مجله زنان 97 رسيده است. عوض يکی دوتا برايم فرستاده اند. شايد فکر کردند بعضی از مقالات را باید دو بار بخوانم تا بهتر بفهمم.
فکر کردم آن ديگری را برای معلمم ببرم. خوشحال خواهد شد.
باور نمي کند دل من مرگ خويش را...
كاوه گلستان عصر چهارشنبه بر اثر انفجار مين در منطقه كفري كردستان عراق در جنوب سليمانيه كشته شد
کارگاه کاوه
( لينک)
( لينک )
4/02/2003
4/01/2003
3/31/2003
"در جنگها هميشه مردان می ميرند و زنان فرزندان دشمن خود را به دنيا می آورند" چنگيز خان مغول
زمانی که چنگيز مغول اين حرف را زده بود بمبی وجود نداشت. جنگها معمولا در خارج از شهرها صورت می گرفت ، جمعيت شهرها زياد نبود و ابعاد جنگ ها به گستردگی امروز نبود. از آنجايی که کشتگان جنگ عمدتا جنگجويان را در بر می گرفت و جنگجويان عمدتا مردان بودند ، پس تلفات جنگ ها ار ميان مردان بود و سپاه فاتح آنچه از آن سپاه شکست خورده بود چپاول می کرد. زنان نيز در زمره املاک قرار می گرفتند، در کنار وسايل و احشام و بين افراد سپاه پيروز تقسيم می شدند. بدون اينکه دخالتی در سرنوشت خود داشته باشند به عنوان بردگان جنسی مورد تجاوز مستمر، سوئ استفاده و آزار جنسی قرار می گرفتند . زندگی زن تمام و کمال بستگی به رحم و انصاف صاحب جديد او داشت. او برده ای بود که در بهترين صورت می توانست به عنوان کنيز خانه گی مورد بهره برداری قرار گيرد و فرزندان ارباب را به دنيا آورد. و اين داستان گذشته های دور است، داستان دوران بربريت، آن زمان که خبری ازلوايح حقوق بشر نبود و زن به عنوان انسانی کامل به حساب نمی آمد.
در جنگهای دنيای مدرن چه بر سر زنان می آيد ؟ چه منتظر زنان است ؟
جنگهای مدرن از محدوده ميدان های جنگ خارج شده اند. سلاح حای پيشرفته جنگ ها را به شهر ها و اماکن مسکونی کشانده است و تمامی شهروندان کشوری که مورد تهاجم قرار گرفته است از زن و مرد و کودک مورد هجوم قرار می گيرند . هر چند که هنوز عمده سربازان را مردان تشکيل می دهند ( در بسياری موارد زنان نقش کمک رسانی در جبهه ها را به عهده می گيرند ) اما از آنجا که جنگ ابعاد وسيعتري پيدا کرده است ، کشته شده گان در حد سربازان و افراد مسلح باقی نمی ماند و افراد غير نظامی و بی دفاع عمده ترين تلفات جنگ را به خود اختصاص می دادند. اما اين همه باعث نشده که خشونت جنسی که در زمان بربريت در مورد زنان اعمال می شد از بين رفته باشد. شايد از آنجا که جنگ خود عين بربريت است ، جنگ های دنيای مدرن اين ستم جنسی را به شکلی به مراتب وحشتناک تر به زنان تحميل می کند. در جنگ جهانی دوم دختران زيبای يهودی که به قرارگاه های اجباری برده می شدند توسط مقامات آلمانی و سرکرده گان ارتش انتخاب شده و برای "کار " به اجبار به خانه های آنان برده ميشند.در کشورهای اشغال شده توسط ارتش آلمان ، زنان و دختران جوان که وادار به تن فروشی می شدند در عشرتکده های مخصوص سربازان آلمانی به کار مشغول می شدند. این زنان بعد از جنگ و شکست آلمان نازی توسط مردم مورد لعن قرار می گرفتند و سرهايشان تراشيده می شد و در خيابانهای شهر گردانده می شدند. مورد خاص آن تقبيح زنانی که با سربازان و افسران آلمانی رابطه داشتند در نروژ و فرانسه بود. در ويتنام سربازان آمريکايی به دختران و زنانی که در دهکده ها ی محاصره شده می يافتند تجاوز می کردند. اين تجاوز ها به صورت گروهی انجام می شد و اگر زنان بر اثر تجاوزات گروهی از بين نمی رفتند بعد از آن به قتل می رسيدند. در بسنی ، بسياری از زنان برای آنکه به دست سربازان دشمن نيافتند خود کشی می کردند ، و بسياری از اين زنان که زنده به دست سربازان نيروهای مخالف افتادند مورد تجاوز فرار گرفتند. در اکثر کشورهای جنگ زده فحشا تنها طريق کسب معاش زنان تنها که گاه سرپرستی خانواده ای را هم بر عهده دارند به شمار می رود و مشخص است که در چنين شرايطی اکثريت مشتريان مرد را سربازان تشکيل می دادند.
اينها تنها مثالهای کوچکی بود از انبوه آنچه در جنگ روا می شود. و تمام اين مثال ها نشان دهنده آن است که وضعيت زنان نه تنها بهتر نشده است که به مراتب بدتر هم شده. گفته چنگيز خان مغول امروز صدق نمی کند ، چرا که امروز بر خلاف زمان بربريت زنان هم در آمار تلفات جانی قرار دارند و هم در معرض خشونت جنسی به مراتب وحشيانه تری قرار می گيرند. اين همه در حالی است که قوانين متعددی برای جلوگيری از خشونت بدون دليل در جنگ ها بر روی کاغذ نوشته شده است. اما بجز در مورد بسنی و چند سرباز ، هرگز در هيچ کجای دنيا هيچ دادگاهی به مسئله خشونت جنسی اعمال شده در جنگ ها نپرداخته است.
زمانی که چنگيز مغول اين حرف را زده بود بمبی وجود نداشت. جنگها معمولا در خارج از شهرها صورت می گرفت ، جمعيت شهرها زياد نبود و ابعاد جنگ ها به گستردگی امروز نبود. از آنجايی که کشتگان جنگ عمدتا جنگجويان را در بر می گرفت و جنگجويان عمدتا مردان بودند ، پس تلفات جنگ ها ار ميان مردان بود و سپاه فاتح آنچه از آن سپاه شکست خورده بود چپاول می کرد. زنان نيز در زمره املاک قرار می گرفتند، در کنار وسايل و احشام و بين افراد سپاه پيروز تقسيم می شدند. بدون اينکه دخالتی در سرنوشت خود داشته باشند به عنوان بردگان جنسی مورد تجاوز مستمر، سوئ استفاده و آزار جنسی قرار می گرفتند . زندگی زن تمام و کمال بستگی به رحم و انصاف صاحب جديد او داشت. او برده ای بود که در بهترين صورت می توانست به عنوان کنيز خانه گی مورد بهره برداری قرار گيرد و فرزندان ارباب را به دنيا آورد. و اين داستان گذشته های دور است، داستان دوران بربريت، آن زمان که خبری ازلوايح حقوق بشر نبود و زن به عنوان انسانی کامل به حساب نمی آمد.
در جنگهای دنيای مدرن چه بر سر زنان می آيد ؟ چه منتظر زنان است ؟
جنگهای مدرن از محدوده ميدان های جنگ خارج شده اند. سلاح حای پيشرفته جنگ ها را به شهر ها و اماکن مسکونی کشانده است و تمامی شهروندان کشوری که مورد تهاجم قرار گرفته است از زن و مرد و کودک مورد هجوم قرار می گيرند . هر چند که هنوز عمده سربازان را مردان تشکيل می دهند ( در بسياری موارد زنان نقش کمک رسانی در جبهه ها را به عهده می گيرند ) اما از آنجا که جنگ ابعاد وسيعتري پيدا کرده است ، کشته شده گان در حد سربازان و افراد مسلح باقی نمی ماند و افراد غير نظامی و بی دفاع عمده ترين تلفات جنگ را به خود اختصاص می دادند. اما اين همه باعث نشده که خشونت جنسی که در زمان بربريت در مورد زنان اعمال می شد از بين رفته باشد. شايد از آنجا که جنگ خود عين بربريت است ، جنگ های دنيای مدرن اين ستم جنسی را به شکلی به مراتب وحشتناک تر به زنان تحميل می کند. در جنگ جهانی دوم دختران زيبای يهودی که به قرارگاه های اجباری برده می شدند توسط مقامات آلمانی و سرکرده گان ارتش انتخاب شده و برای "کار " به اجبار به خانه های آنان برده ميشند.در کشورهای اشغال شده توسط ارتش آلمان ، زنان و دختران جوان که وادار به تن فروشی می شدند در عشرتکده های مخصوص سربازان آلمانی به کار مشغول می شدند. این زنان بعد از جنگ و شکست آلمان نازی توسط مردم مورد لعن قرار می گرفتند و سرهايشان تراشيده می شد و در خيابانهای شهر گردانده می شدند. مورد خاص آن تقبيح زنانی که با سربازان و افسران آلمانی رابطه داشتند در نروژ و فرانسه بود. در ويتنام سربازان آمريکايی به دختران و زنانی که در دهکده ها ی محاصره شده می يافتند تجاوز می کردند. اين تجاوز ها به صورت گروهی انجام می شد و اگر زنان بر اثر تجاوزات گروهی از بين نمی رفتند بعد از آن به قتل می رسيدند. در بسنی ، بسياری از زنان برای آنکه به دست سربازان دشمن نيافتند خود کشی می کردند ، و بسياری از اين زنان که زنده به دست سربازان نيروهای مخالف افتادند مورد تجاوز فرار گرفتند. در اکثر کشورهای جنگ زده فحشا تنها طريق کسب معاش زنان تنها که گاه سرپرستی خانواده ای را هم بر عهده دارند به شمار می رود و مشخص است که در چنين شرايطی اکثريت مشتريان مرد را سربازان تشکيل می دادند.
اينها تنها مثالهای کوچکی بود از انبوه آنچه در جنگ روا می شود. و تمام اين مثال ها نشان دهنده آن است که وضعيت زنان نه تنها بهتر نشده است که به مراتب بدتر هم شده. گفته چنگيز خان مغول امروز صدق نمی کند ، چرا که امروز بر خلاف زمان بربريت زنان هم در آمار تلفات جانی قرار دارند و هم در معرض خشونت جنسی به مراتب وحشيانه تری قرار می گيرند. اين همه در حالی است که قوانين متعددی برای جلوگيری از خشونت بدون دليل در جنگ ها بر روی کاغذ نوشته شده است. اما بجز در مورد بسنی و چند سرباز ، هرگز در هيچ کجای دنيا هيچ دادگاهی به مسئله خشونت جنسی اعمال شده در جنگ ها نپرداخته است.
3/30/2003
با تمام اشكهايم
شعری از فريدون مشيری
شرم تان باد اي خداوندان قدرت
بس كنيد
بس كنيد از اينهمه ظلم و قساوت
بس كنيد
اي نگهبانان آزادي
نگهداران صلح
اي جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اينكه مي باريد بر دلهاي مردم سرب داغ
موج خون است ايم كه مي رانيد بر آن كشتي خودكامگي موج خون
گر نه كوريد و نه كر
گر مسلسل هاتان يك لحظه ساكت مي شوند
بشنويد و بنگريد
بشنويد اين واي مادرهاي جان آزرده است
كاندرين شبهاي وححشت سوگواري مي كنند
بشنويد اين بانگ فرزندان مادر مردهاست
كز ستم هاي شما هر گوشه زاري مي كنند
بنگريد اين كشتزاران را كه مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبياري مي كنند
بنگريد اين خلق عالم را كه دندان بر جگر بيدادتان را بردباري ميكنند
دست ها از دست تان اي سنگ چشمان بر خداست
گر چه مي دانم
آنچه بيداري ندارد خواب مرگ بي گناهان است وجدان شماست
با تمام اشك هايم باز نوميدانه خواهش مي كنم
بس كنيد
بس كنيد
فكر مادرهاي دلواپس كنيد
رحم بر اين غنچه هاي نازك نورس كنيد
بس كنيد


